loading...

شعر و چیزهای متنوع

دلنوشته و متن

بازدید : 12
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 15:37

با شلختگی بندش را بست

آخر این کاره نبود

به خواسته‌‌‌ای تن داد

آبرویش دامن زد

به زمین افتاد با محکم بستن افکارش

از هم متلاشی شد

گره بندش

بر زمین انداخت

تا مانعی شود

برای شرمی‌که ریخته شود

حیایش ز او گریخته شود

پس بندش را مدلی دیگر

بست

در همان لحظه

جرغه‌‌‌ای او را تکان داد

خط سیر دیگر انتخاب کرد

تمام املای که به غلط

نگاشته بود

پاک کرد

یک دم

سنگ را به کنار زد

بند‌ی بر

اندیشه‌هایش کشید

دیگر اشتباهی ندید

قصدی که ز او خواسته اند

به بوسه‌‌‌ای کنار زد

بند بر افکار زد

تا تابی شود

برای زنگ تفریح

بندی که بر افکارش بسته بود

دیگر نه بی حوصله نه خسته بود

دستی بر موهایش کشید

حال دیگر

جز شرم و حیا

در نگاهش چیزی ندید

فن بیان جلسه ۴
بازدید : 13
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 15:37

با شلختگی بندشرا بست

آخر این کاره نبود

به خواسته‌‌‌ای تن داد

آبرویش دامن زد

به زمین افتاد با محکم بستن افکارش

از هم متلاشی شد

گره بندش

بر زمین انداخت

تا مانعی شود

برای شرمی‌که ریخته شود

حیایش ز او گریخته شود

پس بندش را مدلی دیگر

بست

در همان لحظه

جرغه‌‌‌ای او را تکان داد

خط سیر دیگر انتخاب کرد

تمام املای که به غلط

نگاشته بود

پاک کرد

یک دم

سنگ را به کنار زد

بند یبر

اندیشه‌هایش کشید

دیگر اشتباهی ندید

قصدی که ز او خواسته اند

به بوسه‌‌‌ای کنار زد

بند بر افکار زد

تا تابی شود

برای زنگ تفریح

بندی که بر افکارش بسته بود

دیگر نه بی حوصله نه خسته بود

دستی بر موهایش کشید

حال دیگر

جز شرم و حیا

در نگاهش چیزی ندید

فن بیان جلسه ۴
بازدید : 37
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 9:36

باورها خود را پشت اعتقادات پنهان می‌کنند تا به یقین برسند حرف‌های که بر سر زبان‌ها جاری می‌شود ایمان می‌آورند به اطمینانی که بر صحت آن به اعتقادشان رسیدند به قبولی آن در صفحه که با این حرف‌ها نامگذاری شد. رسیدن به آن چیز زیادی نمی‌طلبد جز قبولی خود در این باور که بازی می‌گیرند تا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ ساعت 6:27 توسط Arbin |
جوجه های سر از تخم بیرون آورده:)
بازدید : 29
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 9:36

دردها ملامال گشته

در کاسه صبر

گر پر شود این

جام

پیدا می‌شود پشت آن

تا زخم‌ها سطحی شود

یا دگر محو شود

درد دلی است

پا پُر دردی اش

حبس شده در سینه

بغضی گشته مانع

الونکی ساخته در این خانه

پنهان شدتا لبریز شدن

صبر ایوب نتوان داشت

در این بیغوله

سقفش را از هر جنسی باشد

فرو خواهد ریخت

بعد مدتی صبوری

تو که در دلش نبودی

حرف‌ها خنجری دلش را شکافت

او در این میدان نباخت

تا اثبات تحملش

زخمش را سکوتش التیام داد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ ساعت 6:4 توسط Arbin |
جوجه های سر از تخم بیرون آورده:)
برچسب ها v + gerund , v + giới từ ,
بازدید : 41
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 9:36

برای طلب گرما

دستان سردش را

به سمت رهگذران برد

گرما در وجودش مُرد

خواهش خریدی

در نگاهش التماسی

موجش را نشان می‌داد

گریه به او امان نمی‌داد

سرما سوزانده تر از دستانش

به اطرافش نگاهی انداخت

با اسکناسی چشمان تیله‌‌‌ای اش برق زد

به اطرافش نگاهی انداخت

دور خود چرخ زد

صدای او را به سمت دیگر خواند

ز جایش برخواست

نهیب آن صدا وجودش را لرزاند

هرچه التماس کرد

در او اثر نکرد

اجبارش را در این کار باور نکرد

چه کسی او را خواند؟

بساتت را از اینجا جمع کن

دیگر در اینجا نمان

گر میخواهی جریمه نشوی

تلنگری به خود بده

قیافه معصومانه ات را بهم نشان نده

این کار را رها کن

بساتت مگر معتبر است

از مغازه و دکان بهتر است

پس به فکر نان باش خربزه آب است

کاسبی با امثال تو خراب است

دستی دستانش را محکم فشرد

نگیر بر این طفل خُرد

تو که با این زمانه آشنایی

مردانگی بر کار خویش افزون تر کن

بیا رفتارت را با دست فروشان بهتر کن

نگو رحم در کارت جائز نیست

در جای که قانون باش

جای خواهش نیست

این غائله را به خوبی ختم کن

کمی‌هم مردانگی خرج کن

ولی او به حرف‌هایش بدهگار نبود

پس به کارش ادامه داد

دست فروش کوچه را با لگدی

از آنجا راند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۹ ساعت 6:5 توسط Arbin |
جوجه های سر از تخم بیرون آورده:)

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :